أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
301
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
خود را به تو نمايم به آن صفت ؛ آن روز كه موعد بود رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بكوه حراء رفت و بنشست و نگاه كرد جبرئيل عليه السّلام مىآمد از جانب كوه عرفات با هيبتى و جثّهء و آوازى ؛ از خشخشه و جلجلهء او همهء روى آسمان بپوشيده از مشرق تا مغرب ، سرش در آسمان و پايها در زمين ، رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بيفتاد و بيهوش شد ، جبرئيل عليه السّلام به آن صورت شد كه به عادت خويش پيش رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آمدى ؛ بيامد و بنشست . و رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را بابر خود « 1 » گرفت تا رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به هوش آمد رسول را صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : يا رسول اللّه ترا خلق من عظيم مىآيد اگر ميكائيل را بينى سر او در زير عرش و پايهاى او در زير هفتم زمين ، عرش با عظمت بر دوش او نهاده هر وقت از ترس خداى تعالى چنان حقير شود كه گنجشكى ؛ تا عرش خداى تعالى بناستد جز بر عظمت و قدرت خداى تعالى ؛ آنگه گفت : [ وَ ما هُوَ ] نيست او يعنى رسول خداى بر آنچه خبر ميدهد از وحى و مغيبات متّهم يعنى بر وى تهمتى نيست آنچه خبر ميدهد چنان است و از خداى جهان است و نيست اين قرآن گفتار ديوى رانده و بلعنت كرده يعنى ابليس چنان كه شما ميگوئيد . هى راه پيدا گشت و حقّ ظاهر گرديد پس شما كجا ميرويد بر بىراه از راههاى شبهتها و گمانها و تهمتها ؛ گاهى گوئيد كه : قرآن سحر است ، گاهى گوئيد كه : شعر است ، گاهى گوئيد كه : افسانهء پيشينيان است ؛ نه چنين است بر راه قرآن رويد كه قرآن شفا و بيانست ، نيست اين قرآن إلّا ذكرى يعنى موعظتى و پندى مر جملهء جهانيان را ؛ هر كسى را از شما كه وى خواهد و رغبت كند و راست باشد و راست رود و راستى طلبد و خواهد ، و نخواهيد شما استقامت و راستى و هدايت را إلّا كه خداى تعالى خواهد « 2 » آن خداى كه آفريدگار و پروردگار عالميان است يعنى خواست شما
--> ( 1 ) - در تفسير أبو الفتوح ( ره ) : « و سر رسول ( ص ) در كنار گرفت » . ( 2 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « [ وَ ما تَشاؤُنَ إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ ] گفت : شما نمىخواهيد تا خداى بخواهد ؛ بيان كرديم كه مجبّران را برين آيه تمسّكى نيست براى آنكه مشيّت هم از ما و هم از خداى تعالى متعلّق نيست به چيزى لا بدّ تعلّق بايد كردن آن را به چيزى تا آيه معنىدار شود و كلام را فائده پديد آيد و اولىتر چيزى كه تعلّق كنند مشيّت را به او استقامت است كه مذكور است در آيه تا معنى آيه ملايم بود و مناقض نبود و بر اين وجه معنى آن باشد كه شما استقامت نخواهيد الّا آنكه خداى خواهد و اين با مذهب عدل راست است . وجهى ديگر آنست كه [ و ما تشاءون الاستقامة الّا إذا شاء اللّه تمكينكم منها ] اگر بجز از استقامت تعلّق كنند رواباشد بر اين وجه و معنى اين باشد كه شما هيچ نخواهيد الّا آنكه خداى خواهد كه تمكين كند شما را از آن فعل و اراده كرده كه به آن مريد باشيد . و وجهى ديگر آنست كه شما نخواهيد فعلى از طاعات الّا پس از آنكه خداى خواهد كه شما آن كنيد ؛ براى آنكه تا امر نكند به آن ما نكنيم و امر نكند الّا آنكه مريد باشد و اين وجهى قريب باشد . و اگر گويند : چرا تخصيص كرديد آيه را بطاعت ؟ - گوئيم تخصيص بادّلهء عقل و آيات محكم كرديم و تخصيص بدليل روا بود . و روايت است كه رسول ( ص ) گفت : شيّبتنى سورة هود و أخواتها ؛ گفت : سورهء هود و أخوات او مرا پير بكرد ؛ و أخوات او [ واقعه ] است و [ إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ ] » .